كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
134
ده سفرنامه ( فارسى )
مهرهاى خود از اين نوع ريسمانها استفاده مىكنند . ولى در اين بار به جاى مهر تعدادى انگشتر ، و تا آنجا كه به خاطر دارم بين دوازده تا چهارده حلقه مشاهده نمودم نگين اين انگشترها همه الماس به اندازههاى مختلف بود در بين اين سنگها الماس زردفام كه گفته مىشد به نادر شاه داده ، و يا بهزور گرفته شده وجود داشت قشنگترين جواهراتى كه به اعتقاد من در دنيا نظير نداشته است « 7 » . سپس شاه شروع به كندن « ارخالق » خود نمود در حالى كه
--> ( 7 ) - بهطورى كه من توانستم اين جواهر را در درون قابش ارزيابى نمايم بين هيجده تا بيست و چهار قيراط وزن داشت اين سنگتراش برليانخورده و در براقى و درخشندگى همتائى نداشت رنگش كاملا ليموئى و تا اندازهاى كمرنگ روشن بود ، اين جواهر را محمد شاه مغول در حضور نادر به منشى مخصوص او ميرزا مهدى خان كه زندگينامه نادر را نوشته است هديه كرده بود ، شايد زيبائى بيرون از اندازه سنگ و يا حسادت بىحد نادر موجب گرديد كه از منشى خود سئوال كند كه پادشاه مغول به او چه بخشيده است ميرزا مهدى خان در جواب گفت قربان يك ياقوت زردرنگ : پادشاه مغول معترضانه جواب داد كه من كميابترين جواهر جهان را براى كسى نگهداشتم كه زندگينامه بزرگترين پادشاه روى زمين را به رشته تحرير كشيده است با اينكه اين گفته نادر را خوشحال نمود ولى او جواهر را از منشى خود پسگرفت من فكر مىكنم پادشاه فعلى ( فتحعلى شاه . م ) ديگر اين سنگ را در اختيار ندارد چرا كه براى آخرين بارى كه در ايران بودم رخصت يافتم تا از خزانه سلطنتى بازديد نمايم ولى اين جواهر را در خزانه نديدم و وقتى كه هم موضوع را با شاه در ميان نهادم او از بغل خود جواهرى كمارزش و با وزن و تراش ديگر بيرون آورد و به عنوان الماس نادر شاه به من نشان داد من بعدها اين موضوع را به ميرزا بزرگ گفتم ، او با نگاهى غمناك ولى در عين حال گلهآميز گفت خدا تو را ببخشد : به شاه بگوئيد اين همان جواهرى است كه در خشت ديدهايد . بعد از آنكه من از جواهرات سلطنتى ديدن نمودم شاه به من گفت در مورد بعضى از اين جواهرات ما خود را رهين منت صداقت و درستكارى شما مىدانيم چرا كه لطفعلى خان مىخواست همهء آنها را در اختيار شما بگذارد تا برايش به فروش برسانيد . « نويسنده » .